K2 Listing

K2 Listing

یقینا داستان کره بُز چموشی که برای خودنمای همواره از چوپان نافرمانی می کرد تا بیشتر به چشم سگ گله و چوپان بیاید را شنیده اید و از فرجام نافرجام جناب بُز که طعمه دندان های تیز گرگ ها گردید خبر دارید( داستان اخلاقی که هر یک نقل آنرا به شکلی متفاوت و با کاراکترهای مختلف شنیده ایم) این روزها حکایت زندگی بسیاری از افراد همین‌ ماجرای تلخ و البته آموزنده است.

 

واگویه، افرادی میان تهی که جز دهانی گشوده و زبانی بی مقدار سرمایه ای ندارند و بزرگترین هدفشان بزرگ شدن، لیکن در مقیاس محدود تنگ نظری خود است! و از وجوه تشابه
این افراد کم منزلت میتوان به عدم وجود ثبات در افکار، رفتار و مواضع اشاره کرد که جمیع آنها باعث می گردد همواره شکست تنها ره آورد اقداماتشان باشد و به قولی با پاقدم نحس خود به هر جا که پای مینهند سرافکندی و ناکامی را برای سایرین به ارمغان‌ می آورند.

اندر احوالات این‌ ناکامان زمانه باید عرض کرد با خیره سری که از عدم کفایت عقل معاش جنابشان نشات می گیرد گویی در طول عمر بی مقدار خود حتی دقایقی چند با خود خلوت نکرده و به رفتارهای ناصواب گذشته خود اندیشه نکرده اند و همیشه در تکاپوی یافتن مقصر برای حماقت های خود بودند و این‌ ضعف فاحش علت اصلی تکرار اشتباهات گذشته این افراد دنی است.

آری این روزها متاسفانه در اطراف ما کم نیستند کسانی با این کیفیت که بزرگترین افتخارشان بازیچه بودن در ید اختیار اربابی البته آن هم موقتی و اجاره ای است که هر از چند گاهی با اشاره ای بر قلاده شان آنها را وادار به پارس و پا گیری کرده و در این بین نکته قابل توجه عدم توجه احدی به این لولو هاست...

نگارنده در اندیشه این است که اگر روزگاری فضای اطراف این نابخردان کم مقدار از انسانهای بزرگ خالی شود قوت لایموت این جانوران انسان نما چه خواهد شد و با پریدن به که و چه روزگار سپری کرده و صباح را به شام میرسانند؟؟؟

از استعاره که بگذریم داستان امروز بسیاری از مردودین که با عدم ثبات در رفتار امروز شهره عام و خاص این شهر شده و هیچ اعتباری حتی در بین دوستان دیروز خود نیز ندارند جای تاسف است.
اینکه فردی در لحظه و آن تغییر موضع داده و خود کذاب حرفی باشد که از آن خویش است برخی ها را به نماد بی هویتی در این شهر بدل کرده و گویا این شهرت نیز زیاد به مزاجشان تلخ نیامده و امروز نان را در گرو این بدنامی ها میبینند.
گوارای وجود...

اما دوستان مستحضر باشند کذابی هم برای خود اصول و شرایطی دارد و نشر آن بدون رعایت قواعد رسوایی روز افزون تان را تسریع میدهد چرا که با توجه به سبقه مخدوش شما و اربابان شناخته شده و نان به نرخ نفاق خوری که امروز در خلا و انزوا افسوس فرصت های از دست رفته و محبوبیت طیف مقابل را دارند دیگر کسی تره هم برای قلم فرسایی هایتان خرد نمی کند و همین بهترین علت برای سکوت مرگبار شما میتواند شود البته اگر درک این موضوع را داشته باشید که بعید میدانم...

بدانید و آگاه باشید
دکتر احمد رمضانپور نرگسی نه به عنوان یک فرد بلکه در جایگاه یک‌ مکتب و یک جریان محبوب با اتکا به مشروعیتی که همواره از مردم کسب کرده است از روز اول بنا به تکلیف وارد عرصه شورای شهر شده و تا امروز هدفی جز ایجاد تعامل و همدلی بین اعضا نداشته و حداکثر قاطع همکاران شورایی بارها و بارها بر این ادعا صحه گذاشته اند.
هیچ گاه به دنبال کسب نام از حوزه ای چون شورای شهر نبوده و قطعا تنها حضور وی باعث هر چه وزین تر شدن پارلمان محلی گردیده است.
کسب آنچه اذهان‌ کوچک و بیمار شما به عنوان پیروزی و فتح می نامند و به آن‌ می بالند برای وی ارزشی نداشته و این خدمت به شهروندان رشت است که او را در راه خود مستدام میدارد.شهروندانی وفادار و فهیم که به خوبی سره از ناسره تشخیص داده و همواره با لطف خود وی را در هر آوردگاهی به عزت رسانده اند...

آری با لولو شما اهالی تاریکی نه از عزت و محبوبیت حاج احمد شهر من کاسته می شود و نه غفلت، عداوت و وخامت حال و اوضاع تهوع آور شما و اربابانتان تمیز داده می شود چرا که امروز هم شهروندان رشت به خوبی ماهیت پلید و پلشت شما را دریافته اند و هم اعضای محترم شورای شهر از هر دو سو بر نقش کلیدی و از خودگذشتگی دکتر رمضانپور تاکید می کنند پس بیش از این‌ حنجره ندرید که از آخر زمستان گذشته و چهره شما در پیش چشم رشتوندان سیاه تر از همیشه است.

خانواده ورزش گیلان علیرغم شایستگی هایی که همواره در طول تاریخ در سطح ملی و بین المللی از خود به نمایش گذاشته است جزو مظلوم ترین طیف در بین جامعه ورزشی در کشور محسوب می گردد.

 

واگویه، از بودجه های ملی که یا نمیرسد یا وقتی میرسد در همه جا بکار گرفته می شود جز آنجا که باید تا آرایی که همیشه در انتها به ضرر و زیان طرف گیلانی صادر می شود و گویی این یک قانون نانوشته است که کمیته های انضباطی و اخلاق این گونه از مدتها پیش خود را به آن پایبند میدانند.!

لیکن این بار ماجرا متفاوت است و بهت صدور رای محرومیت "حاج اسماعیل حاجی پور" تنها به جرم دفاع از حق مشروع همشهریان خود و حامیان تیم داماش که چند صد کیلومتر را برای تشویق تیم مورد علاقه خود طی کرده بودند نه تنها گیلان بلکه تمام ایران را فرا گرفته است و واکنش ها در فضای مجازی، خود ناقل این ماجراست...

باید دید کمیته اخلاق و سازمان لیگ چرا؟ چگونه؟ و چطور تخلف محرز، عدم مسئولیت پذیری، عمق و ژرفای بی اخلاقی و بی ملاحظه گی مسئولین ورزشگاه و هیئت فوتبال خوزستان را به پای "پیر مردمی داماش" گذاشته و با کدام متر و عیار این موضوع را بررسی کردند که امروز به این نتیجه رسیدند که شوالیه اهواز را از حضور در استادیوم سردار جنگل محروم کردند؟؟!!

قطعا حفظ نظم و قانون مندی مطالبه همه اهالی ورزش پرطدفدار فوتبال از سازمان لیگ و کمیته محترم اخلاق میباشد لیکن رعایت عدالت و صدور احکام برپایه و اساس مستندات یقینا جایگاهی اولی بر سایر مسائل دارد.
سکوت مسئولین یک باشگاه در برابر اجحاف همه جانبه در مورد تیم و هواداران که سرمایه اصلی باشگاه محسوب می شوند به هیچ وجه امری قابل اجرا نیست چرا که تجربه نشان داده است اعتراض بجا اگر در زمان مقتضی خود صورت نپذیرد نتیجه ای حاصل نخواهد کرد.

ضمن اینکه کمیته اخلاق باید در صدور آرا خود این نکته اساسی را مد نظر داشته باشد که صدور احکام احساسی و فاقد حداقل بررسی های ممکن در کنار تضییع حقوق یک باشگاه مشروعیت و عدالت محوری این کمیته که متولی اجرای قانون در فدراسیون پرحاشیه ای همچون فوتبال را در افکار عمومی زیر سوال برده و باعث عدم صلابت در ادامه مسیر این کمیته خواهد شد.

دیگر عادت کرده ایم که هر از گاهی خبری در خصوص عدم احقاق حقوق و به قول معروف حق کشی در خصوص منافع رشت و رشتوندان منتشر شود و حداکثر واکنش مسئولین محترم نیز صرفا اتخاذ یک موضع البته محافظه کارانه نسبت به موضوع و انتهای باز داستان بدون هیچ نتیجه و پایانی مشخص...

 

واگویه، این آخرین متد مصلحت اندیشی مدتهاست به سان بیماری مسری در بین مسئولین ما اپیدمی شده و حقوق رشت و رشتوندان است که در این میان در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ورزشی (که برای هر یک مثال و مصداق های متعددی را میتوان ذکر کرد) همچون گوشت قربانی در سبد از ما بهتران قرار می گیرد و این جای تاسف است...

روحیه ای که نقطه مقابل آن را به وضوح میتوان در مسئولین و نمایندگان سایر کلانشهرها مشاهده کرد که چگونه مجمع نمایندگان فلان استان اتفاقا برخوردار کشور برای احقاق حق یک روستا دست در دست هم پشت هر هیئت دولتی را به لرزه درآورده و به نتیجه دلخواه خود خواهند رسید لیکن سالهاست که برای ما فقط افسوس و آهی از ته دل مانده و نظاره بر حقی که از کف میرود...

اما این بار نقل ماجرا متفاوت بود و گیل مرد متعصب و محبوب شهر باران یک تنه به میدان رفت
هنوز کام ما از حماسه اهواز و ایستادگی حاج اسماعیل برای ورود رشتی ها به داخل استادیوم شیرین بود که سپیدمو و سپیدروی رشتوندان به پای عهد خود با جوانان این شهر ایستاد و جانانه در برابر زر و زور و رانت و فشار از خود گذشت تا حق داماش به حق خود برسد و استادیوم سردار جنگل باز هم خیل جوانان عاشق را در خود ببیند و فریاد داماش قهرمان را در خود بشنود.

بیش از اینکه نقل چند امتیاز و یا یک یا چند پله سقوط و سعود باشد موضوع صرف فعل خواستن است
اینکه این بار حاج اسماعیل ثابت کرد که می شود که میتوانیم که حق گرفتی است و باید برای آن جنگید
جنگی که فارغ از هر نتیجه عزت برای ما بهمراه خواهد داشت...

گاهی یک اتفاق بدون داشتن منافع مستقیم برای شهروندان می تواند باعث ایجاد شعف و غرور عمومی شود و این روزها گویی حاج اسماعیل حاجی پور این درس را خوب از بر است و مشق تعصب را برای دیگران پرمدعا دیکته می کند.

امید میرود سایر مسئولین و مدیران نیز در ادامه این راه و احقاق حقوق شهروندان ثابت قدم باشند و با این رویکرد باعث دلگرمی و تلاش مضاعف جوانان برای کسب افتخار بیشتر برای شهر اولین ها شوند.

محمدرسول محمدپور

گیل ندا، شمارش معکوس برای انتخابات مجلس آغاز گردیده و طیف های سیاسی از ابتدای سال پروسه تجدید قوا را آغاز کرده اند و بازار میثاق نامه و تجدید میثاق ها داغ گردیده است.
انتخابات مجلس اسفند از حیث اهمیت در جایگاه ویژه ای برای دولت و حامیان آن قرار دارد و به نوعی موفقیت و یا عدم کسب آن میتواند تاثیری قابل توجه در تعیین و یا لااقل عملکرد دولت آینده داشته باشد لذا انتظار حامیان دولت تدبیر و امید که البته این روزها در احوال خوشی بسر نمیبرند از شخص آقای روحانی ایجاد بستر مناسب جهت حضور در کارزار انتخابات است که متاسفانه این روزها گیلان به عنوان یکی از قطب های حامی دولت در کشور در بلاتکلیفی محض ایام می گذراند و این امر باعث نگرانی فعالین سیاسی اصلاح طلب گردیده است.

با وجود اینکه مدتها پیش از رفتن سالاری از استانداری گیلان گمانه زنی ها برای انتصاب والی گیلان آغاز گردیده بود (با توجه به سال انتخاباتی که در آن حضور داریم) عدم معرفی مقام عالی دولت در استانی پرحاشیه همچون گیلان خبری خوب برای حامیان دولت محسوب نمی شود و به طور حتم احتمال انتصاب گزینه ای غیربومی نیز خبری بدتر از عدم معرفی استاندار جدید گیلان برای این فعالین سیاسی است.

یقینا تنها راهکار موفقیت دولتی که به هر برهان و علت موفق به تحقق وعده های خود نگردیده است اتکا به بدنه اجتماعی حامی خود و ایجاد فضا و بستر مناسب برای کنشِ کنشگران حامی سیاست های مطبوع خود است و در این میان فرصت مغتنم، انتصاب هوشمندانه ارکان وزارت کشور در استان ها به عنوان متولیان برگزاری انتخابات است.

با توجه به شرایط اقتصادی موجود بر هیچکس پوشیده نیست که اخذ آرا از شهروندان به نفع دولتی که همه تریبون های تبلیغاتی از مدتها پیش و به صورت هدفمند در حال تخریب وجه آن در بین عوام و افکار عمومی هستند در انتخابات پیش رو دشواری های خاص خود را دارد لذا در این بین انتصابات نادرست نیز میتواند پاشنه آشیل دولت در استانی همچون گیلان را نفوذ پذیرتر کرده و عرصه را بر حامیان دولت تنگ تر سازد.

حضور گزینه ای غیربومی بر کرسی استانداری گیلان در برهه زمانی کنونی به دلایلی همچون عدم شناخت میدانی از وضعیت موجود و تفکیک سیاسی در سطح استان و عدم اجماع نظر فعالین حامی دولت در تمکین بسیاری از مواردی که باید در آن خرد جمعی صورت گرفته و منافع طیف بر منافع اشخاص اولویت داشته باشد تهدیدی محسوب میشود که قطعا بر نتیجه مطلوب تاثیر منفی خواهد گذاشت لیکن اگر در این میان یک گزینه محبوب و قابل قبول بومی در کرسی استاندار قرار گیرد میتواند با شناخت کافی از شرایط و مؤلفه های مورد نیاز در همه شهرستانها به آلترناتیوی تاثیرگذار برای ایجاد بستر مناسب تبدیل شود.

با اذعان بر این موضوع که انتصاب استانداران جزو محدوده اختیارات هیئت دولت بوده و تجربه نشان داده است آقای روحانی به هر دلیلی اعتقاد چندانی به انتصاب گزینه بومی برای استانداری استانی سیاسی همچون گیلان ندارد(که این موضوع با توجه به کیفیت و کمیت رجل سیاسی بومی جای بحث دارد) انتظار میرود مشاورین و نزدیکان گیلانی ایشان با تشریح حقیقی شرایط به وی و ارائه تحلیل های صحیح از وضعیت استان باعث اتخاذ تصمیم مناسب در این برهه حساس بشوند چرا که بسیاری از دلسوزان و حامیان حقیقی این دولت معتقدند انتخابات مجلس پیش رو شاید آخرین روزنه امید برای حفظ اندیشه و تدبیر باشد...

محمدرسول محمدپور

به نظر میرسد باید در تقویم سیاسی سالهایی که در آن انتخابات برگزار می گردد را مشخص و با علامت تعجبی بزرگ از سایر سالها متمایز ساخت چرا که گویی در این سالها(البته شما بخوانید ماههای منتهی به انتخابات) حافظه برخی دوستان نماینده دوباره یاد ایام جوانی کرده و در مرور خاطرات خود و فارغ از آلزایمر خود خواسته ای که در برخی مواقع به آن دچار می شوند به خوبی به یاد می آورند که کرسی امروز و به طور کل خواستگاه جنابشان از بین کدام اندیشه، حزب و یا تشکل سیاسی بوده و با وقاحتی خیره کننده شعارهای فراموش شده گذشته و ادبیات قدیم را تازه کرده و برای آرمان های مشترک اصلاحطلبان گریبان میدرند!!!

 

گیل ندا، در این بین انتخابات مجلس به هزار و یک دلیل آشکار و نهان از اهمیت بیشتری نسبت به سایر رخدادهای سیاسی برخوردار است از این رو دوستان برای ابقای خود بر کرسی درصد وقاحت مذکور را به اوج رسانده و آنان که تا همین چند ماه گذشته با هر ترفندی رابطه با جریان سیاسی اصلاح طلب را از بیم فشارها و یا هزینه های احتمالی در پس دیوار حاشا پنهان می کردند و با رفتارشان به نوعی این موضوع که اصلاحطلبی بخشی از اپوزوسیون خارج نشین و حتی بدتر از آن است را القا می کردند و از این حیث روی دوستان پایداری را سفید کرده بودند و به اسطوره های گل به خودی در دقیقه نود بدل گردیده بودند دوباره به اردوگاه اصلاحطلبان بازگشته و با جوانان سپید موی این طیف سیاسی جلسه برگزار کرده و فریاد وامصیبتا برای اصلاحات و اصلاحطلبان سر میدهند که آی جوانان چه نشسته اید که آرمان های ما در بزنگاه قرار دارد و حضور من در مجلس تنها راه عبور از این پیچ خطرناک هست و...

سناریوی تکراری که این بار خود، بزرگترین تهدید برای تکرارِ "تَکرار" ما محسوب می گردد دوباره در حال وقوع است.به لطف ناتوانی دولت در تحقق وعده های خود به شکل کم سابقه ای فضای اجتماعی نیز جهت موج سواری طیف مقابل مهیا گردیده و در این میان برآیند عمومی منفعت طلبی برخی حضرات نیز مزید بر علت نارضایتی مردم گردیده تا شاید این بار گزینه "بدتر" انتخابی باشد که در برابر "بد" حاصل انتخابات و صندوق رای شود و نتیجه آن استقرار پدیده ای دیگر در صحنه سیاسی کشور همچون دولت پاکدستان گردد که با توجه به شرایط موجود ایران در روابط بین الملل اتفاقی که نباید رقم بخورد و بشود آنچه که نباید...

اهل اندیشه واقفند که مقاومت در برابر زیاده خواهی ها و حفظ حرمت و کیان کشور با تندروی و منطقِ بی منطقی و افراط در برخی مواضع نسنجیده کاملا متفاوت است و در شرایط کنونی که ابتکار عمل طیف سیاسی روبرو در ید اختیار تندروهای کاسب کار فضای تشنج است این اندیشه و گفتمان اصلاحات است که میتواند راهگشا باشد و حتی الامکان تنش و تشنج در فضای بین الملل بر علیه ایران را به پایین ترین سطح ممکن برساند لذا لزوم حضور حداکثری منتسبین واقع ای به این تفکر سیاسی بیش از هر زمان دیگری در مجلس شورای اسلامی حس می گردد و ضرورت این مهم، امروز فراتر از جناح بندی سیاسی یک اولویت ملی محسوب می گردد که البته در بدترین شرایط ممکن از لحاظ تحقق قرار دارد.

به نظر میرسد برای نیل به این هدف باید یک گام به عقب برگردیم و با غربال سبد خودی و تفکیک سره از ناسره اعتماد از دست رفته پایگاه اجتماعی خود را به اندیشه اصلاحات بازگردانیم.
دفع مسئولین و نمایندگان منفعت طلبی که کمترین اِرق و تعصب را برای این جریان سیاسی قائل نبوده و با هر بهانه مضحکی گردش به راست های گذشته خود را در بزنگاههایی همچون انتخابات هیئت رییسه مجلس توجیه میکنند و جذب و اعتماد به نخبگان حقیقی و علی الخصوص جوانان خوش فکر و توانمند تنها راه عبور از چالش اجتماعی موجود برای اصلاحطلبان محسوب می گردد.

تجربه گذشته ثابت کرده که در فقدان حمایت جریان های وابسته به قدرت، جوانان همواره و تنها کلیدواژه عبور جریان سیاسی اصلاحطلب از بحران های پیش رو بودند و متاسفانه نگاه ابزاری به آنان و حضور پای کار مجاهدین صبح شنبه با پاشنه های ورکشیده البته بعد از عبور از بحران ها، تکمیل یک روند موفق در این جریان را ابتر کرده و دقیقا در جایی که نیاز به ابتکار عمل جوانان برای سنگ بنایی جدید در ساختار حس میشد این مصلحت اندیشی و سازش کاری نابجای عده ای نسل اولی محافظه کار اصلاح طلب نما بوده که مانع از رخداد اتفاقات بزرگ در مسیر رسیدن به آرمان های مد نظر گردید و بزرگترین لطمه ها را به دستاوردهای جریان سیاسی اصلاحطلب وارد کرد.

باید در نظر داشت در وضعیت موجود انتخابات مجلس پیش رو در اسفند ماه سال جاری آخرین فرصت اندیشه اصلاحات برای احیای خود می باشد و در صورت عدم کسب موفقیت در این انتخابات و از دست دادن مجلس آینده احتمال حضور تندروها در مسند دولت بعد محتمل تر از همیشه خواهد بود.

محمدرسول محمدپور

مدت زیادی از ابلاغ بخشنامه و دستورالعمل دکتر سالاری استاندار گیلان به دستگاه‌های اجرایی استان جهت الزام مسئولان و مدیران کل این دستگاه‌ها به حضور یک روز در هفته در سطح شهرستان‌های استان گیلان نمی‌گذرد و در همین مدت زمان کوتاه، این حضور باعث تحرک و پویایی در دستگاه‌های اداری استان شده است.

 

گیل ندا،  اینکه یک مدیر کل یا رئیس سازمان استانی به همراه معاونین و رؤسای شهرستانی خود، همراه با فرماندار شهرستان مربوطه، در بخش‌های آن شهرستان حضور یابند و الویت‌های اجرایی و عملیاتی پروژه‌ها در بخش‌ها و روستاها شناسایی شود، پای صحبت مردم بنشینند و مشکلات‌شان را بشنوند و در مسیر حل آن گام بردارند، حرکت خوب و پسندیده‌ای است که با هدایت و مدیریت صحیح و با دستورات مدیر ارشد دستگاه مربوطه، می‌تواند منجر به رفع بسیاری از مشکلات و موانع پیش رو در شهرستان‌ها و در نهایت منجر به رشد و پیشرفت و توسعه منطقه‌ای بشود.

با ابلاغ دستورالعمل استاندار محترم گیلان، نه تنها مدیران استانی، بلکه فرمانداران، بخشداران و دهیاران نیز جهت پیگیری و به ثمر رساندن پروژه‌ها و همچنین رفع نیازها و پیگیری الویتهای روستاها در جهت رفع موانع پیش روی کارآفرینان و تولیدگران در این روستاها حضور فعالی داشته‌اند.

به طور مثال در شهرستان رشت، در یکماه گذشته مدیران کل ادارات راهداری و حمل نقل جاده‌ای، سازمان جهادکشاورزی، شیلات و منابع طبیعی، شرکت آب منطقه‌ای، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، شرکت توزیع نیروی برق و شرکت مخابرات، به‌همراه فرماندار و معاونین فرمانداری و کارشناسان مربوطه، در چند روز مختلف در بخش‌های شش‌گانه شهرستان رشت حضور یافتند و این اتفاق نادری بود که مدیران کل دستگاه‌ها و نهادهای دولتی در ظرف کمتر از یکماه از کلیه بخش‌های شهرستان رشت بازدید به‌عمل آورند و به صورت میدانی در روستاها حضور یابند؛ کما اینکه این رویه در سایر شهرستان‌های استان گیلان نیز جاری و ساری است.

نگاه مدیریتی تحول‌خواه مبتنی بر توسعه منطقه‌ای، نشأت گرفته از تصمیماتی است که بتواند سیستم پیر و فرسوده اداری را با نگاه کارشناسی به حرکت وا دارد و علی‌رغم وجود ایستایی‌های سیستمی، با ابلاغ دستورالعمل‌های اینچنینی می‌توان امید داشت، که زمینه خدمات‌رسانی مطلوب به مردم، بیشتر و بهتر از قبل فراهم خواهد آمد.
مردم زمانی که مسئولین دولتی را در رده‌های مختلف استانی و شهرستانی، پیگیر مشکلات و مسایل‌شان در شهرها و روستاهای خود می‌بینند و بی‌واسطه و بی‌تکلف با آنان سخن می‌گویند، تعلق خاطر بیشتری نسبت به کشور، دولت و نظام پیدا می‌کنند و این امر، مایه تقویت امید، اعتماد و قوت قلب آنان خواهد شد؛ قطعاً مدیران و مسئولان نیز باید پاسخگوی این امید و اعتماد باشند و روستاییان نتایج و دستاوردهای این سفرهای شهرستانی را به‌طور ملموس و روشن در بخش‌ها و روستاها لمس کنند.

قطعاً اطلاع‌رسانی و خبررسانی صحیح و به‌موقع سفرهای یک روزه مدیران استانی به شهرستان‌ها با ابلاغ استاندار محترم، از صدا و سیما و رسانه‌هایی نظیر خبرگزاری‌ها، پایگاه‌های خبری و جراید، از چند جهت در به ثمر رسیدن نتایج این سفرها مؤثر است؛ از یک سو باعث ایجاد امید در بین مردم و تضعیف آن نگاهی که قصد دارد دولت و نظام را ناکارآمد جلوه دهد خواهد شد. از سوی دیگر، پررنگ‌شدن اطلاع‌رسانی‌ها بار تعهد بیشتری برای دستگاه‌ها و نهادهای استانی در الویت‌بندی جهت انجام به‌موقع پروژه‌ها ایجاد خواهد کرد. از دیگر سو باعث تحرک و پویایی سایر ادارات، دستگاه‌ها، نهادها، ستادها و دوایر دولتی و غیردولتی در انجام مسئولیت‌های محوله و الگوبرداری از این روش جهت رفع مشکلات مردم خواهد شد.

با نگاهی کل‌نگر درخواهیم‌یافت که حضور مسئولان و مدیران استانی در شهرستان‌ها و بخش‌ها تا چه میزان تأثیرگذار، مهم و حائز اهمیت است؛ زیرا که همه ما مسئول هستیم و همه باید به قدر مسئولیت و اختیارات خویش پاسخگوی عملکردها، دستاوردها و ضعف‌های خویش باشیم و در این میان، قطعاً مردم بهترین قضاوت‌کنندگان بر عملکردها هستند.

سارنگ حسن پور

گیل ندا،  بازدید از کارخانه بازیافت بیلیش نه تنها کمکی به روشن شدن موضوع انتقال پسماند پتروشیمی از خوزستان به گیلان ننمود بلکه بر ابهامات آن افزود .

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
بازدید از کارخانه بازیافت بیلیش نه تنها کمکی به روشن شدن موضوع انتقال پسماند پتروشیمی از خوزستان به گیلان ننمود بلکه بر ابهامات آن افزود .
البته باید از مجموعه استانداری گیلان بابت فراهم نمودن امکان بازدید تشکر کرد اما عدم تناسب کمیت افراد دعوت شده با امکانات و فضا ، تفاوت سطح دانش فنی حضار اعم از مسئولین ، متخصصین ، خبرنگاران ، عکاسان و نمایندگان سازمان های مردم نهاد موجب گردید که امکان پیگیری دقیق موضوع فراهم نباشد.
پیش از بازدید آنچه که تصورمی شد این بود که پسماندهای پتروشیمی حاوی کلر به محل کارخانه منتقل و طی فرآیندی نود درصد آن به اتیلن دی کلراید که مناسب برای کارخانه های تولید محصولات پی وی سی است تبدیل و ده درصد آن که اصطلاحا پسماند سنگین است باقی می ماند و بهترین راه حل برای خلاصی از آن سوزاندن در دماهای بالا است چرا که در این صورت امکان بوجود آمدن مواد بسیار سمی دیوکسین و فوران به حداقل کاهش می یابد.
در زمان بازدید اما سه اتفاق جالب و در عین حال متفاوت با گفته های پیشین رخ داد .
اول اینکه مالک کارخانه مدعی شد که پسماند باقیمانده صفر است ( نه حتی نزدیک به صفر ) و این پسماند سنگین طی فرآیندی که اختراع ایشان است تبدیل به پلاستیکهای پایدار و غیر مضر برای محیط زیست می شود .
دوم اینکه در ابتدای بازدید ایشان تاکید کردند که راه افتادن این کارخانه موهبتی برای گیلان است چرا که ایشان با برشی از مواد در حال بازیافت ، خاکهای آلوده به مواد نفتی ( خاک رنگبر) که سالهاست در همان نزدیکی دپو شده را بازیافت و آن را به خاکی مناسب برای استفاده کشاورزی تبدیل می نمایند. ( وجود آن حجم خاک رنگبرطی سالیان طولانی بدون اینکه فکری برای آن شده باشد نیز خود داستانی است که احتمالا باید به شرکت قبلی مستقر در این کارخانه مرتبط باشد .)
مورد سوم و مهمترین موضوع اینکه بر خلاف تصور من و برخی از بازدید کنندگان که انتظار داشتیم تکلیف ورودی ها و خروجی های کارخانه پس از بازدید روشن شود متاسفانه همان اطلاعات ناقص اولیه نیز دچار ابهام گردید.
حال چرا دانستن این مواد ورودی و خروجی مهم است ؟
زیرا مواد خواص مختلفی دارند و به لحاظ ایمنی دپو ، بارگیری ، حمل ، باراندازی و کار کردن با هر ماده ای تابع ویژگی های آن ماده بوده و با دیگر مواد متفاوت است .
حالیه از یک طرف چون مقرر گردید که جلسه ای تخصصی در این خصوص برگزار گردد و از طرف دیگر برای اظهار نظر دقیقتر در خصوص اینکه این فرآیند برای گیلان مفید یا مضر است باید پیش از برگزاری جلسه به سوالات زیر پاسخ داده شود تا بتوان در جلسه موضوع را بهتر و منطقی تر پیگیری نمود. و اما سوال ها :
– نام واحد یا واحدهای صنعتی تولید کننده پسماند ها چیست ؟
– ماهیت پسماندها چیست ؟
– آیا پروژه انتقال باید تابع شرایط خاصی باشد ؟
– حمل و نقل پسماند و مواد تولیدی توسط چه شرکتی انجام می شود؟
– مجوز انتقال یا تفاهم نامه ای برای انتقال از استان های در مسیر چه برای پسماند و چه محصولات وجود دارد؟
– محصولات بازیافتی و فرآیند تولید آنها چیست؟
– مقصد مواد بازیافتی کجاست ؟
– آیا پسماند سنگینی باقی می ماند ؟
– ماهیت پسماند سنگین احتمالی چیست؟
– پسماند سنگین احتمالی چه می شود؟ امحا می شود یا به محل دیگری منتقل می شود ؟
– اگر پسماند سنگین هم تبدیل به محصولی مفید می شود آن محصول دقیقا چیست ؟ در کجا تولید می شود؟
– شماره ثبت اختراع تهیه پلاستیک پایدار از پسماند سنگین ( مطابق ادعای مالک محترم ) چیست؟
– نگهداری و انتقال پسماند ، محصولات میانی و محصولات نهایی در سایت مطابق کدام استانداردها انجام می شود ؟
– مشخصات فنی و نقشه های مخزن چیست ؟ آیا مستنداتی در اجرای صحیح آن وجود دارد؟
– آیا استفاده از ژئوممبران به عنوان سقف مخزن نگهداری پسماند مطابق استانداردها است؟
– با احداث مخزن در فضای بیرون از دیوار محوطه سایت ، آیا شرایط ایمنی و امنیتی زیر سوال نرفته است ؟
– در فرآیند آلاینده هایی مانند دود ، انواع بخارات ، بو ، شیرابه و … وجود دارد یا خیر ؟ اگر وجود دارد ماهیت آنها چیست و چگونه کنترل می شود ؟ فاضلاب چگونه تصفیه و پساب آن به کجا منتقل می شود؟
– آیا قوانین استقرار و حداقل فاصله از سکونتگاه در خصوص این سایت رعایت شده است ؟
– آیا گزارش ارزیابی زیست محیطی یا ریسک برای این کار تهیه شده است؟
– آیا با مردم محلی مذاکره شده است ؟
– آیا مجوز از بهداشت در خصوص کار با مواد شیمیایی اخذ شده است ؟
– آیا متخصصین بهداشت محیط در کارخانه حضور دائمی دارند ؟
– علت عدم صدور مجوز برای انجام این کار در استانهای دیگر و ازجمله مرکزی و قزوین چیست؟
– سایر واحدهای مشابه کارخانه بیلیش در کدام استان ها قرار دارند؟

محمد کهنسال

گیل ندا، نمیدانم از کجا باید شروع کرد تا به کسی بر نخورد و کسی دلگیر نگردد اما بالاخره که چه؟
نباید بگویم یا نباید بنویسم که شاید از جایی صدایی بیرون بیاید!؟
امان از این مصلحت اندیشی ها بگذریم...
از آن دوران مدت زیادی نگذشته است کودک بودیم، شاد ، بی پروا و فارغ از هر دغدغه ای، بزرگترین خواسته ما یا دوچرخه بود یا آتاری و یا هرچیز دیگر از همین قبیل...
اگر رسیدن به این خواسته هایمان میسر نمیشد وعده ای از جنس سرخرمن به ما میدادند و به این ترتیب امید ما به آینده بیشتر میشد و چه زیبا بود طی این مسیر در رویاهای شبانه و غلتیدن در آرزوهای کوچکمان دقایقی قبل از خواب...

یادش بخیر با وعده ای آنچنان امیدوار میشدیم که هیجان همچون آتشفشان در دلمان فوران میزد آری از همان روزها با واژه امید آشنا شدم...

کمی بزرگتر شدیم، نوجوان شدیم و دریافتیم که
خواسته هایمان در چند صباح پیش چقدر کودکانه بود. شیطنت ها زیاد شدند و روزها به همین روال یکی پس از دیگری گذشتند که البته کاش میشد زمان را در همان برهه متوقف کرد.

رسیدیم به جوانی، و حال چند سالی است که ما را جوان خطاب میکنند.جوانانانی محکوم به خنده های قاچاقی هستیم و حرف های ناگفته بسیار درون سینه در حبس داریم که یحتمل نقل آنها تبعات زیادی خواهد داشت که وجود این واقعیت سکوت را به آخرین سنگر ما بدل کرده است..

به ما جوانان دیکته کرده بودند که نسل ما یا بهتر است بگویم جوانان نسل سوم انقلاب جایگاهی بسیار مهم دارند آنقدر مهم که اگر نباشیم چرخ اتفاقات کشور نمی چرخد البته حضرات نفرموده بودند این اهمیت کوتاه مدت، مقطع ای و دارای تاریخ انقضا است و در زمان و مکان خاص خود علی الخصوص در برهه انتخابات روی میز قرار می گیرد..

از انتخابات، ستادهای انتخاباتی و وعده های هیجانی آن روزها که بگذارید چیزی نگویم و فقط بین خودمان بماند و خودمان...
ما جوانان امروز در راه رضای خدا و برخی از مخلوقات پشت میز نشین همه کار انجام داده ایم اما نمیدانم مشکل کجاست که هنوز هم بیکار خطاب میشویم و از این استراحت کامل دچار برخی امراض جسمی و روحی گردیده ایم که بعضا در رفتارمان تاثیراتی منفی گذاشته است.

به قول عزیزی که در روزگاری نه چندان دور فرمودند جوانان افسرده شده اند اما فقط این کشف را کردند و فرمودند و رفتند!!خب این را که همه میدانند استاد..
دردها مشخص اند اگر میتوانید راه مداوایش را به ما نشان دهید.ما نسل سومی های انقلاب تصمیم گرفته ایم اسم جوان را دیگر یدک نکشیم که این نام دهن پر کن به دستاویزی برای برخی ها تبدیل شود تا زخم هایمان را دیده دست به نمکدان شوند..

با همه اینها رفیق نیمه راه نیستیم گفتند تکرار کنید، تکرار کردیم حتی اگر صدها بار دیگر لازم به تکرار باشد تو بگو و ما تکرار می کنیم تا نشان دهیم نام و نان و عدم آگاهی علت تکرار ما نبود..

بزرگترین مطالبه جوان این نسل بازگرداندن امید و دلخوشی به جامعه و کف خیابان است.
اینکه بزرگان راهنمایانمان باشند، نه رقیبمان و این نیروی جوانی که مدتی است به رخوت بدل شده ضرب آهنگ کوک توسعه گردد..

همیشه گفته ایم (ایستاده ام چو شمع مترسان ز آتشم) فارغ از اینکه جوان همان شمعی است که از آتش نمیترسد. بدانید که ما همچنان امیدمان برقرار است آن قدر که گاه خودمان هیران میمانیم که این رود از کدام چشمه پر می شود..

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم.

صفحه1 از10

درباره ی ما

پایگاه خبری رشتکده، خبرگزاری کلانشهر رشت

آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه

کاربر گرامی برای اطلاع از آخرین مطالب سایت، در خبرنامه رشتکده عضو شوید.